تبليغاتX
شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

کاش!.....

 

dj samy

کاش !قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت...

بوديم کسي پاس نمي داشت که هستيم      

باشد که نباشيم بدانند که بوديم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:49  توسط Mozhgan2006  | 

در خلوت تنهایی!...

 "

قلبم کوچک تر از آنی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد .اما در سکوت پر از فریاد خودم  می گریم و می گویم با همین قلب کوچک ،به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت دوستت دارم.

در خلوت تنهایی مرگبار خود فریاد زدم.دستم را زیر پلک هایم بردم.

با انگشتان لرزان خودم جوهری از ناب ترین قطرهای اشک دیده ام را بر روی صفحه سفید و دست نخورده قلبم کشیدم و آرام گفتم :دوستت دارم و در حسرت دیدارت یک آسمان اشک در سینه دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:30  توسط Mozhgan2006  | 

Love is power" واقعا دوستت دارم"
گر چه شاید گاهی چنین به نظر نرسد  گاه شاید به نظر رسد که عاشق تو نیستم ... گاه شاید به نظر رسد که حتی دوستت هم ندارم
ولی درست در همین زمان هاست که باید بیش از همیشه مرا درک کنی چون در همین زمان هاست  که بیش از همیشه عاشق تو هستم
ولی احساساتم جریحه دار شده است . با اینکه نمی خواهم ؛ می بینم نسبت به تو بی تفاوتم .... درست در همین زمان هاست  که می بینم
 بیان احساساتم برایم خیلی دشوار می شود ... اغلب کرده ی تو؛ که احساسات مرا جریحه دار کرده است ... بسیار کوچک است ولی
آنگاه که کسی را دوست داری  ؛ آن سان که من تورا دوست دارم هر کاهی کوهی می شود ..... و بیش از هر چیزی این به ذهنم می رسد
که دوستم  نداری ... خواهش می کنم با من صبور باش ؛می خواهم با احساساتم  صادق تر باشم  و می کوشم که این چنین حساس نباشم
ولی با این همه ... فکر می کنم که باید کاملا اطمینان داشته باشی که همیشه از همه ی راه های ممکن عاشق تو هستم  ....
                                             "  واقعا دوستت دارم  "
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:8  توسط Mozhgan2006  | 

چرا!



نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست

 

 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:0  توسط Mozhgan2006  | 

تولدت مبارك

 

 

ای فرشته ی نازل شده بر چشمانم

ای شقایق زندگی ام

ای تک ستاره ی آسمان قلبم 

ای زیباترین زیباییهای محبت

ای بهانه خواب شبهایم

ای تنها نیاز زنده بودنم

ای آغاز روز بودنم

ای نیمه ی پنهان من

و تو ای معشوقه ی من 

 بیست و دومین بهار زندگیت مبارک

             تولدت مبارک عزیزم

 

 

 

 

   

    

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 22:58  توسط Mozhgan2006  | 

عاشقی!.....


عاشقي  روح  مرا   آزرده    است             خنده هايم را ز پيشم  برده است

عاشقي يک  اتفاق ساده نيست             صحبت از دل بردن و دلداده نيست

عاشقي يک  کلبه   ويرانه نيست             صحبت ازشمع وگل وپروانه نيست

عاشقي تصوير  يک    پاييزنيست             يک  شب سرد و ملال انگيزنيست

عاشقي چيزي براي هديه نيست             طرح دريا و غروب  و  گريه   نيست

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:1  توسط Mozhgan2006  | 

من و تو !..........

   یه قدم تو ،یه قدم من       یه دل از تو، یه دل از من 

     وای چه احساس قشنگی        من و تو همیشه با هم
 
    وقته یک دیدار تازه          توی یک صبح صمیمی
 
    اشک نیلوفری تو           خاک خشک بدن من
 
     با تموم بی قراری         زیر عکس یادگاری 
 
     می نویسم که عزیزم        نکنه ، دوسم نداری
 
     گل  نیلوفر زیبا             با وفا ، یار شکیبا
 
    من برای تو می خونم      با یه حس پاک و زیبا
 
  عشقی مثل عشق مجنون       پاکی مثل دل لیلی
 
       عشق نیلوفری من   
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:57  توسط Mozhgan2006  | 

فروخته شد!........

تا

  

عشق !

هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.

يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.

بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها

معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم

مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .

اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور

مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !

من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و

اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس

آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 17:53  توسط Mozhgan2006  | 

نمیدانم چرا!....

نمی دانم چرا اما می دانم که تورا دوست دارم. نه ، یادم آمد چون تو بهترین و پاکترین هستی .چون از جنس فرشته ها هستی ، زیرا خوش قلب ترین زیبای جهانی ، و در قلب خشک من ریشه دواندهای، آری همان قلبی که سالهاست در گرو عشق نازنینت است و من اگر چه از تو دورم اما با یادت که بهترین یادگار است زنده ام و آرزویم خوشی قلب پاکت است و بدان هرکجا که باشی در قلب من تنها هستی و تا باد با یاد تو خواهم .

از طرف آنکه به تو  می اندیشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 8:11  توسط Mozhgan2006  | 

دوستت دارم !(s)

در كوچه سار عشق به ياد بوي تو زنده هستمسیروس اونقدر

دوستت دارم كه حتي تصورش برات سخته و خسته كننده است ولي

ميدونم كه تو هم من رو همونقدر دوست داري براي همين خيلي به

زندگيمون اميدوار هستم ٬ ديگران مي گفتند بعد از يك مدتي براي هم تكراري

مي شين ولي با اينكه الان مدت زياديه از آشناييمون مي گذره من روز به روز

بيشتر عاشقت مي شم چون بهتريني و من واقعاً ديوونه تو هستم و خدا

نكنه هيچوقت برات اتفاقي بيفته چون خدا خودش اين عشق رو توي دل ما

گذاشته خودش هم بايد ازت مراقبت كنه وگر نه يكي ديگه از بنده هاش به

خاطر اون يكي تلف مي شه البته مي دونم كه خدا انقدر مهربونه كه

هيچوقت اينكار رو نمي كنه

 

سیروس عشقم با تمام وجودم مي پرستمت !و دو تاييمون با هم خدا رو به خاطر

اينكه ما دو تا رو به هم رسونده مي پرستيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 7:49  توسط Mozhgan2006  | 

تو هم بگو دوستم داری !.....

من دوستت دارم ، تو هم بهم بگو دوستم داری ، عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ، دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم ، درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ، گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ، در آغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ، در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی ، این گونه شاید احساسم نمیرد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 19:8  توسط Mozhgan2006  | 

گیرم بازم بیایی!.....

 

گیرم بازم بیایی … از عاشقی بخونی !!!

گیرم تا دنیا دنیاست … بخوای پیشم بمونی … روز غمم نبودی …
خوشیت با دیگرون بود … من رو به کی فروختی … اون از ما بهترون بود !!!

میای بیا ولی حیف … حیف دیگه خیلی دیره !! حالا که خاطراتت یکی یکی میمره …
کی گفته بود که تنهام … وقتی تو رو ندارم !! بازم میگم بدونی … منم خدایی دارم !!!

برگشتی اما انگار … تو باختی توی بازی … غرورت هم شکسته !!
به چیت داری مینازی … ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 19:3  توسط Mozhgan2006  | 

ای سراپایت سبز!........

ای سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره ای سوزان

در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حس گرم از هستی

به نوازش لبهای عاشق من بگذار

باد ما را خواهد برد

باد ما را خواهد برد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 18:43  توسط Mozhgan2006  | 

تن تو!.......

   

تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره

رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنه

از لبت دوستت دارم شنیدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه

تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

تو مثل وسوسه شکار یه شاپرکی

تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی

تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای

تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی

تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرا می سازند

گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازند

اگه مردای تو قصه بدونن که ا بنجایی

برای بردن تو با اسب بالدار میتازند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 7:37  توسط Mozhgan2006  | 

بوسه!.....


عاشق شدم کاش ندونه دست دلمو نخونه اگه بدونه میدونم دیگه بامن نمیمونه

عاشق شدم دلواپسم گرفته راه نفسم دلهره دارم که بهش  میرسم یا نمیرسم

اون که پیشش دل من گیره اگه بدونه میذاره میره اگه بدونه دیوونم کرده میره دیگه

برنمیگرده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 7:58  توسط Mozhgan2006  |